تبليغاتX
نگاه کن به صفحه کلید - کلمات کلیدی

نگاه کن به صفحه کلید

قصه های ف.ح.گوران

 

                           پیچیدگی ذهن در ذهن

 

نگاه انتقادی عباس معروفی

 

 

 

 

 

لایه‌سازی

 

م.الف.گوران در داستان "کلمات کلیدی" بسیاری از اطلاعات و گفتنی‌ها را در جایی دیگر نوشته، تا کرده، و در جیب داستان گذاشته است.

 

اطلاعات بسیاری از این داستان در لابلای سطور داستان پنهان شده‌اند و علنی دیده نمی‌شوند، و همین کار، یعنی استفاده از لایه‌سازی، به داستان موتوری متحرک بخشیده که تو آن را بخوانی و تا انتها بروی، و درنيابی که آنهمه اطلاعات چگونه و از کجا در ذهنت نشسته است.

 

راوی با استفاده از اله‌مان از زبان کردی، می‌گوید اهل کجاست، اما نويسنده بلد است که اسم شهر را خرج نکند.

 

این مهم است که داستان‌نویس بداند باید خسیس باشد، و هی کلمه‌ها و موقعیت‌ها را حرام نکند، به اندازه نمک بریزد، به اندازه آب بیفزاید، به مقدار لازم تصویرسازی کند.

 

این مهم است که داستان‌نویس بلد باشد اگر میدانی می‌سازد، و درخت چناری در آن می‌کارد، حتماً در زمانی دست به ساخت و ساز بزند که ناچار باشد چند قدم برود عقب، تکیه بدهد به درخت چنار دور میدان، و در همان وقت چشمش به کلاغی بیفتد که روی شاخه نشسته.

 

و بعد بلد باشد که کلاغ را پر بدهد، و بگوید: «بال بال زد، اما غار غار نمی‌کرد. صدای ناله‌ی زن...»

 

و درست در جایی که صدای کلاغ باید بیاید، با یک تکه تداعی برگردد به داستان، صدای ناله‌ی زن از ته چاه...

 

زندگی، در مقابل هیچ

 

راستش م.الف.گوران در داستان "کلمات کلیدی" قصه‌ای بر نداشته که آن را به‌صورت داستان تحویل مسابقه‌ی قلم زرین زمانه بدهد، و جايزه بگيرد.

 

نویسنده می‌داند که با هیج مواجه است، یعنی با کاغذ سفید، و راوی داستان با خود قرار گذاشته که داستانی در 1500 کلمه بنویسد و بفرستد برای رادیو زمانه.

 

او حتا نام‌ها را پلیسه می‌کند در لایه‌ای زیرین، اما خود را در فعلیت و موقعیت و شدن قرار می‌دهد، برابر کامپیوتری فکسنی، در کافی‌نت یک شهر دور افتاده، از قاعده‌ی بازی داستان پیروی می‌کند، تا بازی خوبی ارائه دهد. دایره‌ای ایجاد کند که سر و تهش با هم جفت و جور درآید.

 

از هکرها استفاده می‌کند، از گربه، از وضعیت دربه‌دری، از شرایط یک انسان در ایران امروز که می‌خواهد با جهان ارتباط بگیرد، از زن تنها، پشت دیوارها، و موانع که تو آنها را نمی‌بینی، ولی احساس می‌کنی، نوشته نمی‌شود، ولی هست...

 

از تنهایی، از مونوتن نبودن ذهن انسان امروز، و این پیچیدگی ذهن در ذهن، و می‌بینیم که او به سادگی از پس همه چیز برآمده است. با این‌حال می‌توانم فرض کنم که م.الف.گوران در اتاق کارش در آرامش در شهر تهران، کنار کامپیوتر و دم و دستگاهش با یک لیوان قهوه، در کمال آرامش تمامی آن موقعیت را پدید آورده تا تو همه‌ی آن تنهایی و دیوار و دربه‌دری و سرگشتگی را ببینی.

 

داستانی مرکب

 

و می‌بینی که نویسنده از راوی منفک شده است، و چنانچه از نام داستان برمی‌آید چیزی پدید آمده که مجموعه‌ای از کلمات کلیدی است.

 

داستان "کلمات کلیدی" داستانی مرکب است، مونوتن نیست، فضاسازی بیهوده ندارد، اضافه‌بار ندارد، ساکش را انداخته روی دوشش و دربه‌در به دنبال قلم زرین زمانه راه افتاده و نشان داده است که او داستان‌نویسی بلد است.

 

کاش خودش را جدی‌تر بگیرد، و باز بنویسد.

 

***

منتشر شده در سایت رادیو زمانه

 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 17:58  توسط فرهاد حیدری گوران  |